عماد الدين حسن بن علي الطبري

205

مناقب الطاهرين ( فارسي )

است . آنجا فرود آمد و گفت : كيست كه برود و از بهر ما خبرى بياورد . امير المؤمنين عليه السّلام با جملهء جراحتها كه داشت بر پاى خاست و گفت : يا رسول اللّه ، من بروم . رسول گفت : برو و بنگر اگر آنكه ايشان بر اسب سوار شدند و تجنيب اشتران كردند ، قصد مدينه دارند . و اگر بر اشتر سوار شدند و تجنيب اسب كردند ، عزم مكّه دارند . امير المؤمنين عليه السّلام برفت چنان كه نزديك ايشان شد حال باز دانست و بازآمد و گفت : يا رسول اللّه ، بر اشتر سوار شدند و اسبان بر جنابت گرفتند . هو قوله تعالى : « وَ لا تَهِنُوا فِي ابْتِغاءِ الْقَوْمِ إِنْ تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَما تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ ما لا يَرْجُونَ » . « 1 » مردى از بنى اشهل گويد كه : من با برادر به احد حاضر بودم و هر دو را جراحت رسيده بود . منادى رسول ( صلعم ) برآمد كه به غزا مىبايد رفتن . من با برادر گفتم : نبايد كه غزا از ما فوت شود . و ما مجروح بوديم و جراحت من آسانتر بود و از آن برادر سخت‌تر . و ما را چهارپاى نبود الّا يك شتر . من و برادر به نوبت بر او مىنشستيم . تا چون به حمراء الاسد رسيديم ، معبد خزاعى به ما گذشت . و وى آن روز مشرك بود ، امّا خزاعيان مشرك و مسلم جمله دوست و عيبهء رسول ( ص ) « 2 » بودندى و جانب آن حضرت را رعايت كردندى و حفظ الغيب عظيم به جا مىآوردندى . چون رسول ( صلعم ) را بديد گفت : يا محمّد ، و اللّه لقد جلّ علينا مصابك فى قومك و اصحابك . و لوددنا انّ اللّه كان اعفاك فيهم . و از آنجا بيامد به روحا به ابو سفيان رسيد . گفت : ما وراءك ؟ يعنى : از پس چه خبر دارى ؟ گفت : محمّد

--> ( 1 ) - نساء ( 4 ) / 104 . ( 2 ) - عيبة الرّجل : موضع سرّه .